عید امسال ما
برای امسال عید از قبل تصمیم گرفتیم مسافرت نریم
اما فکر نمیکردیم که اینقدر برامون این عید کسل کننده باشه
اکثرا هوا بارونی بود حتی برف هم اومد که تو پست قبلی عکسشو گذاشتم
برای تولد گرفتن برای اهورا هم دو دل بودیم اما بیشتر تصمیم داشتیم تولد بگیریم
تولد اهورا اول فروردینه که اکثرا مسافرتن بخاطر همین یا باید قبل عید تولد میگرفتیم یا بعد عید
قبل عید چون چندتا تولد تو فامیل بود دیگه بخاطر اینکه پشت سر هم نشه گفتیم بعد عید و تعطیلات بگیریم
اما این عید با یه اتفاق تلخ همراه شد برامون
اونم شهادت یکی از فامیلهامون بود که از چند طرف بهمون میرسید
یکی از نسبتهایی که با من داشت پسرخاله دختر عموم میشد
من و دختر عموم چون هر دو خواهر نداشتیم و با هم بزرگ شدیم مثل خواهر میمونیم
توی نفت شهر کار میکرد که با چهارنفره دیگه تو تله انفجاری گیر افتادن و شهید شدن.خودش 32 سالش بود وپسرش آخر فروردین دو سالش تموم میشه
فقط یه روز من و تو و بابایی و عمو حامد رفتیم طاق بستان




به ترتیب از راست:عمو حامد تو و بابا

قربون اون خندیدنت


این ماشین و این هلی کوپتر پروازی رو با پول عیدیهات خریدی

از آتلیه هم قبل عید ازت عکس انداختیم که هنوز آماده نشده
این ماشین شهیداس


شهید مهدی خانان
این عکس رو از روی اعلامیه اش برداشتم



عید امسال ما 


